قرار هست چی رو بررسی کنیم؟

نظریه‌ی عمومی سیستم‌ها چه حرف تازه‌ای زد، و چرا بعد از آن نگاه ما به مسئله‌ها عوض شد؟

نظریه‌ی عمومی سیستم‌ها چیست؟

نظریه‌ی عمومی سیستم‌ها (General System Theory) یکی از نقطه‌های عطف تفکر سیستمی در قرن بیستم است. زیست‌شناس اتریشی لودویگ فون برتالانفی آن را مطرح کرد و هدفش پیدا کردن اصول مشترک میان همه‌ی سیستم‌ها بود، فارغ از اینکه از چه نوعی باشند یا به کدام حوزه برسند. خودش می‌گفت اصطلاح را حدود ۱۹۳۷ ساخته؛ نظریه‌ی سیستم‌های باز را در دهه‌ی ۱۹۳۰ پرورانده بود؛ اولین مقاله‌های منتشرشده‌اش درباره‌ی نظریه‌ی عمومی سیستم‌ها به ۱۹۵۰ برمی‌گردد؛ و کتاب اصلی‌اش، General System Theory: Foundations, Development, Applications، در ۱۹۶۸ منتشر شد.

برتالانفی دید بسیاری از پدیده‌ها، از سلول زنده تا جامعه‌ی انسانی، ساختاری شبیه سیستم دارند و حتی معادله‌های ریاضی مشابهی بر سیستم‌های بسیار متفاوت حاکم است. نتیجه گرفت به جای بررسی جداگانه‌ی هر پدیده، باید دنبال قانون‌هایی گشت که بر «کل» حاکم‌اند. به زبان خودمان می‌شود این‌طور خلاصه‌اش کرد: بسیاری از تحلیل‌ها ناکارآمدند چون فقط روی اجزا تمرکز می‌کنند و ساختار و رابطه‌ی اجزا را نمی‌فهمند.

نگاه تخصصی در برابر نگاه سیستمی

پیشرفت علم دنیا را به تخصص‌های فراوان تقسیم کرده: فیزیک، زیست‌شناسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، مهندسی و… هر حوزه مسئله را از زاویه‌ی خودش می‌بیند. این نگاه مفید است، ولی گاهی تصویر کلی را گم می‌کند.

نگاه تخصصینگاه سیستمی
تمرکز روی یک جزء یا یک فرایندتمرکز روی ارتباط بین اجزا
دید محدود اما دقیقدید وسیع و ترکیبی
راه‌حل موضعیراه‌حل ساختاری و پایدار
مناسب برای بهینه‌سازی یک بخشمناسب برای بازآفرینی کل سیستم

به نظرم تحلیل‌گر سیستم کسی است که بین متخصص‌ها پل می‌زند.

چرا رابطه‌ها مهم‌تر از تک‌تک اجزایند؟

فرض کنید در یک سازمان واحد بازاریابی خوب کار نمی‌کند. متخصص بازاریابی پیشنهادهایی برای بهتر شدن تبلیغات می‌دهد. اما تحلیل‌گر سیستمی ممکن است ببیند مشکل اصلی تبلیغات نیست و ارتباط ناکارآمد بازاریابی با واحد تولید است. خیلی وقت‌ها مسئله در «رابطه‌ی بین اجزا» نشسته، نه در خودِ اجزا. این همان اصل کل‌گرایی است: کل چیزی فراتر از توده‌ی اجزایش است (عبارت رایج «بیش از مجموع اجزا»، برداشت مدرن از متافیزیک ارسطوست).

این نظریه کجا به کار آمد؟

نظریه‌ی برتالانفی پایه‌ی بسیاری از رشته‌ها و روش‌های تحلیلِ امروز شد: مدیریت سیستم‌ها، طراحی سامانه‌های اطلاعاتی، تحلیل ساختارهای اجتماعی، سیستم‌های زیستی و پزشکی، مدل‌سازی نرم‌افزاری و شبیه‌سازی، و حتی بخش‌هایی از فلسفه و هنر. راهی باز کرد برای فکر کردن به مسئله‌هایی که پیچیده، چندبُعدی، پویا و بین‌رشته‌ای‌اند.

نظریه_عمومی_سیستم_هابرتالانفیتفکر_سیستمی

مرتبط: 07 نقش تحلیل‌گر سیستم چیست؟ (اگر نگاه سیستمی را بپذیریم، این نگاه در عمل به دست چه کسی می‌افتد).